تبلیغات

الف تا نون

انجام یک تقویم جلالی با نگاهی آمیخته از جمال

1- اعتقادی به نوروز ندارم هر چند آن را بهانه خوبی برای صله رحم و دیدن سالی یکبار بعضی از فامیل می دانم. یکی از جنبه های جالب نوروز رسیدن زمین به نقطه اعتدال ربیعی است؛ اعتدال ربیعی همان است که در زمان سلجوقیان برای محاسبه دقیق آن تقویم یزدگردی را کنار گذاشته و تقویم جلالی را به جای آن قرار دادند چرا که در تقویم یزدگری به علت عدم محاسبه سال های کبیسه اعتدال ربیعی 18 روز جا به جا شده بود و  در روز 19 فروردین قرار می گرفت.به هر حال هر چند به ظاهر این حرکت دورانی هر سال به یک نحو تکرار می شود اما با محاسبه های نجومی  ثابت شده که هر سال فاصله معدل النهار با منطقة البروج (میل کلی)کمتر شده و با این
حساب نه تنها سیر نجومی به یک منوال نیست بلکه هر سال حدود 497% ثانیه از فاصله منطقة البروج و معدل النهار
کاسته می شود. تا جایی که این دو مدار نجومی با هم متحد شده و دیگر روز و شب معنای خود را از دست می دهند.
رسیدن بهار تذکاری است برای یاد آوری رسیدن به نقطه اعتدال ربیعی و نزدیک شدنی بیش از پیش به برچیده شدن
بساط شب و روز و پایان دوره و کوره ای که زیستن گاه ماست.  
2- همیشه این طور نیست که خاطرات خوب گذشته لذت بخش و یادآوری آنها نوعی درد فراق را به دنبال داشته باشد.
گاهی نیز هر چند گذشته شیرین و دوست داشتنی است اما بگونه ای است که باید با پوزخند تمسخر به آن نگاه
کرد. همین چند روز پیش فیلم هایی برای حدود هشت سال پیش از جمع دوستان را دیدم و علی رغم خوبی ها و
زیبایی ها و حسرت و آه از فرصت سوزی ها، از گذشت اینهمه سال لذت بردم چرا که اینهمه پلی بودند برای صعود هر
چند کم و حرکت هر چند لاک پشتی ما رو به جلو. در قرآن هر چند صحنه هایی برای ترسیم حسرت و آه فرصت سوزان در یوم الحسرة ترسیم می شود و حضرت کریم در قرآن کریم خود می فرماید: "یوم یعض الظالم علی یدیه" و از زبان دوزخیان "یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله" را حکایت می کند و هر چند با کشف حجاب ها همه، حتی کار درست ها از فرصت سوزی ها رنج می برند و فغان سر می دهند (چنانچه باطنیان عذاب قبر و این دست اخبار را به
این نوع کشف حجاب تفسیر یا تاویل کرده اند) اما این همه فقط ترسیم یک صحنه از داستان بلندی است که انسان
در دو مرحله این جهانی و آن جهانی در آن نه بازی بلکه زندگی می کند؛ این همه ترسیمی از جلال الهی است اما
اگر بنا باشد حرکت رو به کمال با دو بال جلال و جمال توامان پیموده شود، این آیه نیز شنیدنی است که از زبان یک
بهشتی اینچنین نقل می کند: "یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین". نگاه به گذشته هر
چند حسرت فرصت سوزی ها را به دنبال دارد اما شادی و سرور شدن ها (صیرورة) را نیز هدیه می دهد. شدن هایی
که خدایمان خواسته است در حرکتی بر روی زمین و با نگاهی بر آسمان به جان ببندیم و در دوره و کوره ای که
فرصت هبوط بر زمین را پیدا کرده ایم بودن هایمان را نردبانی برای شدن ها  و حسرت بر بودن ها را نه عاملی برای
رکود و ایستایی بلکه فرصتی برای شدن ها قراردهیم.
3-
این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بی عنایات خدا هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا
این قدر ارشاد تو بخشیده ای
تا بدین بس عیب ما پوشیده ای
قطره دانش که بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دریاهای خویش
قطره علمست در جان من
وا رهانش از هوا و از خاک تن
پیش از آن کین خاکهاخسفش کنند
پیش از آن کین بادها نشفش کنند
4-
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند
نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
(قیصر امین پور)


یک ماه و اندی پس از تحریر:
شنیدم که تا حدود قرن 5 یا 6 ،اعتدال خریفی و آغاز ماه مهرگان به عنوان نیروز شمرده می شد اما به خاطر پسندیدن
فصل بهار، نیروز را در ابتدای اعتدال ربیعی قرار دادند!! شاید آن سال ها در پایان سال برای هم پیامک می کردند:
صائب حریف سیلی باد خزان نه ای*** پیش از خزان ز خود بنشان بار و برگ را
و شاید:
عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی***پاییز بهاری است که عاشق شده است.

نوشته شده در تاریخ بیست و نهم اسفند 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()

ذکر حاج اسماعیل سلّمه الله

 یک کارگر ساده که خرج زندگی خود را به سختی به دست می آورد و آنقدر از نظر اقتصادی در مضیقه بود که گاهی فقط مقداری ماست و نان تهیه می کرد، آن را به خانه می برد و از خانه خارج می شد تا همسرش مجبور شود به تنهایی همان مقدار روزیشان را بخورد. چرا که آن مقدار کفاف هر دویشان را نمی داد! از دوران پیش از انقلاب او خبری ندارم اما می دانم همین که انقلاب پیروز شد سر از کردستان در آورد. او در حالی پا به عرصه جنگ گذاشت که صاحب فرزند شده بود ... اما امروز پس از جنگ هیچ چیز ندارد مگر خانه ای 90 متری! بدون سند منگوله دار و فقط یا یک کاغذ نوشته ای که برای پیش از انقلاب است. البته این خانه جز مستغلات اوست. اگر غیر مستغلات او را حساب کنیم بیش از مستغلات اوست. از جمله غیر مستغلات او ترکشی است که در سر دارد؛ ترکشی که به خاطر او مجبور شد کچ کاری را کنار بگذارد و به سراغ لوله کشی برود! چون که ماله کشی باعث می شد به سرش فشار بیاید و ترکش داخل سرش تکان بخورد. سینۀ او هم آلوده به شیمیایی است. مثل همه شیمیایی های دیگر به دود سیگار و سرما حساس است. همین چند روز پیش جایی رفته بود که دود سیگار به مشامش رسیده بود و استشمام دود سیگار تا سر حد شهادت پیشش برده بود. فراموش کردم یک موتور هم جزء مستغلات اوست. موتور سوار می شود اما به خاطر ترکش داخل سرش نمی تواند کلاه ایمنی سرش بگذارد. از دکتر نامه گرفته اما دوستان نیروی انتظامی این قبیل نامه ها برایشان توجیه قانونی عدم استفاده از کلاه ایمنی نیست به همین خاطر او را جریمه می کنند! حاجی پرونده جانبازی نداشت اما دوستان او تلاش کردند و پرونده ای برایش دست و پا کردند پرونده ای که در آن اثری از گازهای خردل نیست. فقط 25%. خب هر کی اهل شلوغ بازی نیست در بازی سهمی ندارد. هنوز در فضای جنگ زندگی می کند دائما خاطرات جبهه به یادش می آید (با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من*** خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند) زمانی که سپاهی های ما کسر شأنشان است اورکت سپاهی بپوشند، حاجی اور سپاهی می پوشد و موها و ریش های سفیدش را حنا می کند. اگر بببنیش باورش سخت است که به شصت سالگی نزدیک می شود. اتفاقا یک بار به عنوان سرباز فراری او را سوار مینی بوس حامل سرباز فراری ها کرده اند! بیشتر به روستاهای محروم می رود و صلواتی برایشان کار می کند. اسما لوله کش است اما همه کار می کند. اگر لباس یا لوازم خانه به دستش برسد به همان روستاها می برد و بین مردم محروم توزیع می کند. مناسبت هایی مثل فاطمیه برایشان موعظه هم میکند. بالاخره کمال همنشین در او اثر کرده؛ چرا که سالها چایی ریز روضه های مرحوم آقای بهاءالدینی بوده. اطلاعی از نرخ دستمزد کار لوله کشی خودش ندارد. یک بار اتفاقی حواله اش می دهند تا برای یک آدم نسبتا متمول کار کند؛ صاحب کار درباره نرخ دستمزد می پرسد، حاجی می گوید: نمی دانم؛شما از چند جا بپرس، هر چقدر گفتند، کمتر از پایین ترین قیمت می گیرم. کار تمام می شود بعد از چند وقت صاحب کار زنگ می زند: "بیا یکی از فلکه ها رو تعویض کن مزدت رو هم بگیر". حاجی فلکه را تعویض می کند؛ صاحب کار لطف می کند دستمزد حاجی را می دهد. 20هزار تومان!! اگر نصف دستمزد معمولی را به حاجی می داد می شد 70 هزار تومان!! حاجی می خندد و می گوید: ازش راضی هستم!! زمستان بسیار سرد چند سال پیش می بیند لوله خانه ای ترکیده است؛ سریع وسائل اش را می آورد، لوله ترکیده را قیچی می کند و آن را می چسباند. صاحب کار می پرسد: چقدر شد؟ حاجی می گوید: "چیزی نشد که ارزش داشته باشد". مرد اصرار می کند؛ حاجی می گوید: یک دقیقه لوله ترکیده رو بریدم  و یک دقیقه اون رو چسبوندم؛ هر دقیقه صد تومان؛ سرجمع می شود دویست تومان! مرد می گوید: تو یا به جایی وصلی و یا دیوانه ای؟!! حاجی می گوید: اولی که نه ولی دومی شاید!!
حاجی همین مقداری دستمزدی را هم که میگیرد غروب به غروب خمسش را خارج می کند!!
با این همه و با همه پرکاری و کم خوری و کم خوابی اما حاج اسماعیل می گوید من مثل سیدرضا ندیده ام. سید رضا
بناء ست. بنائی که وقتی لباس کارش را تعویض می کند وضو می گیرد و کارش را با وضو شروع می کند. یکبار سید رضا می رود جایی کار کند، می بیند صاحب کار گوسفند قربانی می کند و خون گوسفند را به خیال خودش برای دفع چشم زخم به پای ستون های خانه می ریزد. سید ناراحت می شود و می گوید: خانه ای که پایه اش بر طهارت نباشد و به نام یک خرافه به نجاست کشیده شود جای کار کردن نیست! تا غروب می ماند، کار می کند، بدون گرفتن دستمزد می رود و می گوید از فردا نمی آیم. اصرار صاحب کار برای گرفتن دستمزد فایده ای ندارد؛ سید رضا می گوید:
باشد به عنوان هدیه من برای خانه تان. حاج اسماعیل از رفتارهای سید رضا متعجبانه حکایت می کند. حاجی
باز هم از این سبک رفقا دارد. حاج سید محمد علی. بزاز زاده ای که مقید است آخر هر ماه قمری برای زیارت به
مشهد برود و مقید است که اگر پنج شنبه و جمعه به مسافرت می رود حتما ناخن گیرش را همراه ببرد چرا که مستحب است ناخن ها پنجشنبه گرفته شود و فقط ناخن کوچک دست باقی بماند برای جمعه. سید محمدعلی درباره شکمیات هم مقید است. مثلا مقید است که ران گوسفند برای خانه شان نخرد چرا که می گویند خوردن ران مکروه است. سید محمدعلی در خانه شان تلوزیون رنگی نداشت و دوست نداشت در خانه شان مبلمان باشد چرا که آن را نوعی اشرافیت می دانست و می داند. سرمایه ای هم کنار گذاشته برای وام قرض الحسنة. به کسانی می دهد که قصد مسافرت زیارتی دارند. حج، عمره، عتبات. خودش هم مقید است اگر دوست یا آشنایی به زیارت رفته، هنگام
بازگشت قبل از خشک شدن عرق زائر به دیدنش برود. مادرش در اثر تصادف با یک تاکسی فوت کرد. اطرافیان دیه گرفتند؛ سید سهم دیه اش را در خانه راننده تاکسی برد و به خود او بخشید؛ راننده تاکسی نیازمند بود.سید محمد علی جانبازی موجی است. چند سال پیش وقتی موج گرفتگی اش شدت گرفت و دفتر کار یکی از دوستان مسئولش را بهم ریخت و از خانه فراری بود، پلیس با حکمی به عنوان "دیوانه" او را گرفت!! مثل اینکه به خاطر مانکن های داخل پاساژ بهم ریخته بود! حالا دیگر خیلی شکسته شده است.  تدکرة الأولیای شیخ فریدالدین عطار را می خواندم؛ شاید تکمله ای بر آن باشد. 


بعد از تحریر:
اولا: یکی از حاج سید محمدعلی پرسید: "می خوام خونه بسازم چه کار کنم مثل شما توفیق برگذاری هیئت رو تو خونه م پیدا کنم؟" سید در جواب گفت: "وقتی چال ستون های خونه ات رو کندند، قبل از اینکه ستون ها رو کار بذارن، وضو بگیر و توی هر چاله دو رکعت نماز بخون و بعد مقداری تربت توی هر چاله بذار؛ بعد از اینکه خونه ت کامل شد، قبل از اینکه اسباب و اثاثیه رو ببری مجلس روضه بگیر و اطعام کن".
ثانیا: امام در نصیحت خودشون به حاج احمد آقا نوشتند: پسرم ! سعی كن اگر از اهل مقامات معنوی نیستی ، انكار مقامات روحانی و عرفانی را نكنی كه از بزرگترین حیله های شیطان و نفس اماره كه انسان را از تمام مدارج انسانی و مقامات معنوی و روحانی باز می دارد ، واداری اوست به انكار و احیانا به استهزای سلوك الی الله كه منجر به خصومت و ضدیت با آن شود و آنچه تمام انبیای الهی و اولیای كرام و كتب آسمانی ، خصوصا قرآن كریم ، كتاب جاوید انسان ساز، برای آن به وجود آمده اند، در نطفه خفه شود.
    مدتی پس از بعد از تحریر: حاج اسماعیل هنوز حاجی نشده!   + خاطراتی که فعلا فرصت نوشتن آنها را ندارم + هر فصل تذکرة الاولیاء با عنوان "ذکر..." آغاز می شود؛ به عنوان مثال "ذکر فضیل عیاض رحمه الله".  تذکر این نکته برای مشخص شدن مقصود از عنوان پست لازم است.  
                                                                                                                                                       

 

نوشته شده در تاریخ چهارم اسفند 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()